X
تبلیغات
دردودل
تنهایی
سلام حالت خوبه؟  ميدونم از دست من ناراحتی ميدونم  نفرینم کردی میدونم اگه بدونی چه بلایی به سرم اومده خوشحال میشی . آره خوشحال باش چون خدایی داری که اونقدر بلا سر من آورده و این دنیا رو جهنمی برا من ساخته که خودت اگه حالم رو بدونی میگی من خیلی حال کردم دیگه بسشه .....
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 13:57  توسط سارا  | 

 خدایا تا کی ؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 22:1  توسط سارا  | 

قاصدک از تو خبر آوردند!

که دلت خسته ز دیدار من است!؟

همه سرمای زمستان دیدم

تو فقط پیک بهارم بودی

قاصدک،پر پرواز تو را باد بچید!

که پیام دل ما را به آن کوچه رساندی دیشب!؟

تا به کی گوش به فرمان نسیم سحری؟

گر نداری دل عاشق لااقل آزاده باش!

گفته بودی دلخوشی خوشتر ز دل‌باختگیست!! دل مباز

گر دل ببازی خوشی دل را ز یادت میبرد؟!!

گفته بودم : آرزویم را به تو ای نارفیق!

راز دل را بر دل بیگانگان پنهان بدار ، من نگفتم؟؟

داد از این بیداد تو!!

چون دو هفته سال بهر انتظار یک خبر آسان نبود

قاصدک همخانه‌ای اینجا نبود قاصدک میخانه‌ها جای دل تنها نبود

جام می را من به خون دل همی پر کرده‌ام

آشیان دل به پابوس پیام آور نشست

بس که شلاقش زده آن نارفیق پایش شکست

قاصدک این رسم دلداری نبود

قاصدک این رسم دلداری نبود

دوش رفتم که سر کوچه ببندم تاج گل

گر تو آئی خستگی را سرکنی بر بام گل

لنگ لنگان آمدم بهر پیامت قاصدک

سر آن کوچه دگر بلبل بیچاره نبود!!

در سکوت دل خود زیر مهتاب بلبلک آنجا نبود

به قفس خندیدم که درش باز و پیامی بر جاست

خط این نامه به امضای تو بود!!

که دلت خسته شده از دل ما

قاصدک هر جا که هستی خوش نشین باش و بدان

ساده دل دل را به زلف یار میبازد چه خوش

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1391ساعت 15:27  توسط سارا  | 

بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود و گریه ا ت که خود دلیل مبهم بود

بهشت سبز دلم بی تو ای سراپا همه درد تنور داغ عطش، خانه جهنم بود

شبی که خسته تر از سایه آمدی ، دیدم که رد حادثه در چهره ات مجسم بود

واشک ، آی دمش  گرم این عصاره درد به روی زخم عمیق دل من مرحم بود

مرا بدست غرورت سپردی و رفتی ، شبی که بارش باران مدام نم نم بود

ای کاش می ماندی و اکنون دلم نوای خوشتری می نواخت

تا زنده ام هستی کجا ؟ ؟

مهم نیست که اکنون دلت به هوای کس دیگر می تپد

مهم آن است که من برای همیشه تنهایم آن هم فقط به خاطر تو ای کاش می فهمیدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 22:18  توسط سارا  | 

دلم مثل  دلت خونه شقایق

چشام دریای بارون شقایق

مثل مردن میمونه دل بریدن ولی دل بستن آسونه شقایق

شقایق درد من یکی دو تا نیست آخه درد من از بیگانه ها نیست

کسی خشکیده خون من رو دستاش

که حتی یک نفس ازمن حدا نیست

شقایق آی شقایق  گل همیشه عاشق

شقایق اینجا من خیلی غریبم آخه اینجا کسی عاشق نمیشه

عزای عشق از جنس کوهه دل ویرون من از جنس شیشه

شقایق آخرین عاشق تو بودی

تو مردی و پس از تو عاشقی مرد

تورو آخر سراب و عشق و حسرت ته گلخونه های بی کسی برد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 22:41  توسط سارا  | 

اگر مانده  بودی تو را تابه عرش خدا می رساندم

اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم

اگر با تو بودم به شبهای غربت که تنها نبودم

اگر مانده بودی زتو می نوشتم تو را می سرودم

مانده بودی اگر نازنینم، زندگی رنگ و بویی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو این مرغک پر شکسته ، مانده بودی اگر ، بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش ز طوفان، مانده بودی اگر ، همسفر داشت

هستیم را به آتش کشیدی سوختم من ندیدی ، ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود مانده بودی اگر ، می شنیدی

با تو دریا پر از دیدنی بود شب ، ستاره گلی چیدنی بود

خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسیدنی بود

بعد تو خشم دریا و ساحل ، بعد تو پای من مانده در گل

مانده بودی اگر، موج دریا تا ابد هم پر از دیدنی بود

با تو و عشق تو زنده بودم بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی را باتو مانده بودی اگر ، می سرودم مانده بودی اگر ، می سرودم

مانده بودی اگر نازنینم ، زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 22:2  توسط سارا  | 

 

خدایا!

 

 چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 14:47  توسط سارا  | 

خدایا نمی دونم چرا هروقت دوست دارم با عباس حرف بزنم با تو دردودل می کنم نمی دونم. امروز بعد از یه روز شلوغ و کاری که اومدم خونه مامانم هم که خونه نبود حسابی دلم گرفت بعد از ۳ سال سری به وبلاگ زدم. خودم هم باورم نمی شه این چند سال چطوری گذشت چطوری تو این چندسال اصلا به فکر وبلاگم نبودم عباس جونم معذرت می خوام .نه اینکه فکر کنی به فکرت نبودم یا برام مهم نبودی نه به خدا بعد تو همیشه دلم گرفته همیشه هوای گریه دارم بیقرارم دیونم پریشونم اما چه کنم باید بسوزم و هیچی نگم می دونی دلم می خواد با یکی درد و دل کنم ولی آخه با کی ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! کی منو میفهمه کی منو درک می کنه می دونی چی عذابم میده اینکه تو حتی نمی دونی اسم وبلاگمو به اسم تو گذاشتم اینکه توفکر میکنی من ازت متنفرم ولی من دارم برات میمیرم من داغون شدم . به امید روزی که بمیرم و راحت شم
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 21:24  توسط سارا  | 

خدای من امشب می خوام با تو حرف بزنم می دونی که چی می خوام بگم همون حرفای تکراری ،همون خواهشها و التماسهای تکراری نه، خودت هم می دونی من ناشکری نمی کنم فقط می خواستم کمی درد دل کنم همین ،به خاطر همه چیزهایی هم که بهم دادی ممنونم به خاطر اونایی هم که ازم گرفتی هم ممنونم اینم می دونم این چیزایی هم که می خوام و هنوز بهم ندادی یه حکمتیه ولی خودت که از این بنده عجولت خبر داری با اینکه می دونم حکمت ولی بازم التماست می کنم آخه می دونی چیه یه جایی خونده بودم زجرایی که آدم تو این دنیا می بینه کفاره گناهانشن برا همینه که باز التماست می کنم "با اینکه می دونم گناهانم خیلی بیشتر از اینا هستن ولی دیگه بسمه دیگه تحمل ندارم " خدای من!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 20:53  توسط سارا  | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 16:17  توسط سارا  |